تبليغاتX
Revolution of Animation
درباره انیمیشن و فیلم با Animation Paradise
داستان درباره پدر و دختری هست که روزی از روزها با دوچرخه به تپه ای میرن که در پایین اون ساحل دریا یا دریاچه ای قرار داره.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 9:16  توسط mosi | 

اصلا انتظار نداشتم که شبکه پنج همچین فیلمی رو پخش کنه،غافلگیرم کرد و البته خوشحال.

از ال سی دیه 42 اینچ مون خیلی فاصله گرفته بودم تا چشمام اذیت نشه،من همیشه دوست دارم فیلمایی که دوست دارم رو از تیتراژ اول تا تیتراژ آخر ببینم، بدون هیچ سانسوری.......

با این وجود که چند دقیقه اول فیلم رو ندیدم، اما مشتاقانه و حریصانه به تلویزیون چشم دوخته بودم، انگار که دارم بچگیه خودم رو ببینم، فیلم "کیسه برنج"... فیلمی به کارگردانیه محمد علی طالبی. فیلم چکم شم قبلا دیده بودم... اما بقیه رو مطمئن نیستم.

عاشق شخصیت جیرانم، کسی که بیشتر از سنش میدونه و به هیچ چیز راضی نیست، کسی که چیزی رو عار نمی دونه، بچه ای که بچه ست.

جیران نمی خواد مثل بقیه بشینه تا بگن چیکار بکن، اون با اینکه سنش هنوز کمه اما اصرار داره که به مدرسه بره، با اینکه سنش خیلی از معصومه خانم کمتره اما اونو دوست خودش می دونه، با اینکه کسی باورش نداره اما دوست داره از توی لاک خودش بیرون بیاد و دنیای بیرون رو بگرده، کمک کردن رو دوست داره،حتی اگه به خاطرش توی دردسر بیفته،بچگی میکنه و رک حرف میزنه، میگه که من کمکت کردم، میگه با پولی که بهم دادی هیچی نتونستم بخرم، خودش سانسور نمی کنه، مثل یه بچه..... راستشو میگه مثل یه بچه..... اما همین بچه علاقه ای به دنیای بچه ها نداره، توی خونه موندن رو دوست نداره ولی پارک و شهربازی رو دوست داره، ساندویچ خوردن رو دوست داره، مثل همه ما توی بچگی..... جیران حتی قصد نداره از تصمیمی که گرفته کوتاه بیاد و دوست نداره از پله های ترقی به پله های پایین بیاد، همچنان که اون با  اصرارهای معصومه خانم هم از بالای پل عابر پایین نمیاد و کاری میکنه تا معصومه خانم بره پیش اون.... دختری که سنتی نیست و حالا خودش بدون واسطه با پسری حرف میزنه و آدرس خونشون رو میده(حتی برای خواستگاری).........

دوربین مثل اکثر فیلما و سریالای الان رودست نیست و خیلی آرومه... کلوزآپ چندانی توی فیلم نداریم و بیشتر لانگ شات داریم، دیالوگ های فیلم هم به نسبت کمه و تا اندازه ای فیلمنامه تصویریه.... صحنه کمک کردن بچه های مدرسه برای حمل پلاستیک های برنج.... صحنه حمل کیسه برنج توسط مرد رهگذر و سپس گم کردن اون توسط جیران و معصومه خانم در خیابان... خیلی از جریان داستان رو ما بدون کات و در یک پلان میبینیم... فیلمبردار سعی کرده بیشتر از لنز واید استفاده بکنه تا بتونه جزئیات زیادی رو بدون حرکت دادن یا زوم کردن نشون بده....

کارگردان های زیادی نداریم که بتونن از بچه ها خوب بازی بگیرند، کارگردانی خیلی خوب به نظر می رسه، با اینکه شخصیت های فیلم به جز شیرین بینا و خانم نقش معصومه خانم، همگی نابازیگر هستند...

جیران دختری که با وجود افکار مترقی که داره اما باز یه چادر سفید میپوشه که کمی از موهاش هم از چادر بیرون زده و من خیلی دوستش دارم و آخر سر هم موفق میشه شعله زردی رو که از برنجای همون کیسه برنج درست شده رو به در خونه های همسایه ها ببره...............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 7:46  توسط mosi | 


یادم نمی آد چه روزی بود.... از تهران میومدم، یکی از همین شبای سرد پاییزی..... اون قدر پول تو جیبم بود که فقط بتونم کرایه اتوبوس رو بدم... چیز بیشتر نداشتم... هیچ وقت نداشتم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 14:52  توسط mosi | 

شبایی که مهمون دارین باید این احتمال رو بدین که یکی هم باید شب رو در اتاق خواب تو بگذرونه چون توی پذیرایی دیگه جای سوزن انداختن هم نیست و شده شبیه این خوابگاه های زمان جنگ که همه به خاطر تنگی جا کیپ تو کیپ باید پهلوی هم بخوابند. حتی این قدر اتاق خودت هم کوچیکه یا شاید حداقل با این همه چیزی که توش ریختی کوچیک شده به هر حال کافیه که نا قافل دستت زیادی بالا بره و باعث بشه که به میز نورت که درست کنار تختت بخوره و با صداش هم اتاقیت و خودت رو بی خواب کنه. بازم مثل بیشتر وقت ها پتوشو باز نکرده و مثل یه متکاهای آجی شده که مثل سنگ سفته و درست پایین تختت و پاهات که گذاشتی رو اونا ناراحت میکنه و این قدر تنبلی که حتی به خودت زحمت نمیدی که بلندشی و پتو تو قشنگ باز کنی که مثل آدمیزاد بخوابی،بعد از کلی این ور اون ور کردن که خوابت میبره تازه میفهمی که توی این دنیا هیچ وقت نمی تونی طعم راحتی،آرامش و تنهایی رو بچشی چون با صدای شکستن چیزی توی خونه همسایه و سر و صدایی که زن چاق همسایه باعثش میشه از خواب میپری و سراسیمه داری به این فکر میکنی که واقعا چرا؟ صدای مادر فولاد زره بلند میشه که بدون توجه به هیچ چیزی داره سر شوهر معتادش داد میزنه در حالی که چند مامور پلیس هم در کنار اونها استاند و من هم که دنبال اینم که تو این جور موقعیت ها رفتار پلیس و کنش و واکنش اونها رو موشکافی کنم سریع خودم رو به کنار پنجره اتاقم میرسونم البته با زحمت و گذشتن از کنار میز نورم و بعد از کنار زدن پرده اتاق پاترول یا تویوتای پلیس رو میبینم. همه اینها هر چه قدر هم که برای همسایه ها عذاب آور باشه یا برای خود طرف ناراحت کننده و سخت (که یه شوهر معتاد و این حرفخا و مشکلاتش) برای برادر خواهر من هیچی جز یه سوژه واسه تماشا کردن از سوراخ دست ساز در چوبی واحد مون نیست و البته احتمالا افسوس می خورند که چرا توی این شرایط این اتفاق افتاد و اونها نمی تونن تو این تاریکی از این فیلم مستند فیلمبرداری کنند. صبح مثل معمول ساعت 10 11 پامیشی و دوباره کامپیوتر و بازهم مایا رو باز میکنی تا کار کنی. پدر برای خوردن ناهار به خونه میاد و چیزی از خوردن نهارش نگذشته که مجتبی باهاش تماس میگیره و از اون می خواد که پیش اون بره چون براش مشکلی پیش اومده. مجتبی طبق معمول همیشه ناراحت،ناراضی،عصبانی، قرقر کنان وارد خونه میشه که چی شده؟! آقا رفته پمپ گاز و ماشینش روشن نشده. بعد از خوردن غذا و در حالی که مرتب می گفت امروز روز شومیه از خونه خارج شد و همه مثل همیشه نه روز خدا بد نمیشه خدارو شکر کن و ازین حرفها. درست 2 دقیقه ای از رفتن مجتبی نگذشته بود که صدای برخورد دو ماشین از توی خیابون شنیده شد که کافی بود تا من هم هرچه سریعتر خودم رو به کنار پنجره پذیرایی برسونم و چیزی که همیشه میترسیدم اتفاق بیفته رخ داده بود، مجتبی بود که با یه پژو پرشیا تصادف کرده بود، پیکان سفید با باربند مشکی و راننده ای که برادر من بود و : وای خدا مجتبی! و بابام که در کمال خونسردی: مقصر پژو و با متانت نظاره گر ماجرا از بالا بود. بعد از چند ساعت صدای زنگ در که دختر همسایه پشت در بود و از مامانم کمک میخواست، و برادر و خواهرم که داشتن به رسالت خبرنگاری خودشون عمل می کردند و صحنه های حمل شدن زن چاق همسایه و مزاحم دیشب رو که به دلیل خودکشی بر روی برانکارد آمبولانس افتاده بود رو فیلمبرداری می کردند. از این صحنه هر نتیجه خوبی نشه گرفت باید این رو فهمید که اگه به دیگران هم فکر می کردین و این قدر چاق نمی شدین الان پرستار های آمبولانس هم به زحمت نمی افتادند.  
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 4:26  توسط mosi | 

خب از تبلیغ و اسم فیلم می دونستم که با فیلمی اجتماعی روبرو خواهم شد. فیلمی که آنقدر سیاه نیست، و با شوخی ها و خنده هایی که درونش داره از سیاهی اتفاق می کاهد. احتمالا این هم تمهیدی بوده از سوی کارگردان تا کمی از تلخی ماجرا رو به شیرینی تبدیل کنه. حضور مریم سعادت و گاهی هم شاهرخ فروتنیان ابزاری بوده در دست کارگردان تا صحنه ها و لحظه های خنده داری رو به فیلم اضافه کنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 4:19  توسط mosi | 

یک درام جنایی،پلیسی،رمانتیک و تا حدودی روان شناسانه است. فیلم سعی داره با بردن ما به نوعی تخیل و هجو کردن موضوع اتفاقاتی سخت و دلخراش که در بطن جامعه آمریکا هست رو به ما نشون بده. همانطور که از شعار تبلیغاتی فیلم برمیاد نگاهی بی پروا داره به کشوری که اغوا شده از شهرت،غرق شده در جنایت و تحلیل رفته توسط رسانه ها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 4:5  توسط mosi | 

دومین ساخته بلند حامد کلاهداری 28 ساله بعد از شکلات داغ. شکلاتی که سید آریا قریشی در سایت «کافه سینما» آنرا نه تنها فیلم خوبی نمی داند بلکه تحمل فیلم تا پایان را تجربه ای زجرآور میداند. تصاویری بی هدف که مخاطبانش را به هر سو می کشاند.و کارگردان فیلم اولی آن در کمال اعتماد به نفس از فیلم افتضاح خود دفاع می کند. فیلمی که در ژانر سیاسی،پلیسی،جنایی قرار می گیره. فکری که به ذهنم رسید بعد از دیدن فیلم این بود که اون چیزی که فکر می کردم نبود، حداقل فیلم قابل تاملی هم نبود. همون طوری که از جمله تبلیغاتی فیلم برمیاد فیلم فقط "جنجالی ترین فیلم جشنواره 29" بود، همین و بس.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 4:2  توسط mosi | 

یک درام دیگه از کارهای کمدی که بر پایه خانواده می چرخه محصول 2010. خانواده ای که از سه نفر تشکیل شده، مرد، زن، بچه و جالبش اینجاست که این سه نفر هیچکدوم هیچ نسبت فامیلی و خونی با هم ندارند اما داستان به جایی می رسه که با هم یه خونواده گرم رو می سازند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 9:14  توسط mosi | 


فیلم با سکانسی شروعی میشه که دختر خانواده داره سگشونو صدا می زنه ،در حالی که سگه رفته و دختر داره دنبال اون می گرده. خیلی در موردش فکر کردم که چرا فیلم با این صحنه شروع میشه، ابتدای فیلم یه خونواده رو میبینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 1:3  توسط mosi | 

ژانر فیلم داستانی جنایی، دلهره آور، معمایی و کمی هم عاشقانه و روانشناختی هست. این فیلم بر اساس حوادث واقعی ساخته شده. درباره زندگی شخصی به اسم دیوید هست که فرزند یکی از خانواده های ثروتمند یهودی ساکن نیویورک. خانواده او صنعت پورنو و رابطه جنسی رو در میدان ساعت شهر اداره می کنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 0:59  توسط mosi |